امام عصر (ع) در بیان علت تاخير ظهور(پست ثابت)

 

اگر چنان چه شيعيان ما، که خداوند توفيق طاعتشان دهد در راه ايفاي پيماني که بر دوش دارند همدل مي شدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تاخير نمي افتاد. و سعادت ديدارما زودتر نصيب آنان مي گشت، ديداري بر مبناي شناختي راستين، و صداقتي از آنان نسبت به ما.

منبع: بحار الأنوار، ج‏53، ص: 177

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

لینک آخرین مقالات

 

-غیبتی در حضور

-فلسفه حکومت عدل جهانی

-اخلاق پزشکی در اسلام 2

-امواج وای فای ؛ مرگ تدریجی همه ما

-تدابیر فصل تابستان

-سه عرصه ورود جوانان به اقتصاد مقاومتی

-نقش خانواده در شکوفایی اقتصاد مقاومتی

-حافظه و فراموشي از منظر روایات

-ختنه راهی برای مقابله با ایدز

-بهداشت از منظر قرآن کریم

-روانشناسی شخصیت سالم از منظر قرآن کریم

-از بعثت نبوی تا ظهور مهدوی


ادامه لینک در ادامه مطلب


[ شنبه 7 آذر 1394  ] [ 07:40 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]

خودشناسی قسمت ۵

 

👤  ممکن است براي عزيزان اين سؤال پيدا شود که اگر در هنگام خواب، خداوند تماماً نفس ما را مي گيرد پس چرا در خواب حرکات طبيعي قلب مان برقرار است و يا معده مان غذا را هضم مي كند در حالي که در مرگ اين طور نيست؟

🔸 تأکيد بنده آن است که ابتدا نکته اي را که قرآن فرموده محکم نگه داريد تا چيزي بر نکات قبل اضافه نشود.
همان طور که مي فرماييد قرآن تأکيد دارد علاوه بر مرگ، در خواب هم خداوند شما را تماماً مي گيرد. بايد به اين نتيجه رسيد که امکان اين مطلب هست که در عين اين که نفس ناطقه تمام و کمال گرفته شده و در عالم ديگري است، مي تواند بدن خود را تدبير کند و اين نکته ي ارزشمندي است که متوجه باشيم انسان استعدادي دارد که مي تواند از دور به چيزي توجه کند و در آن تصرف نمايد و يا آن را تدبير کند، کاري که بعضي از مرتاض ها انجام مي دهند و از دور ميله اي را کج مي کنند و يا قطاري را متوقف مي نمايند و توان تکويني نفس خود را در مسير اراده ي تشريعي خود قرار مي دهند. 
ملاحظه کرده ايد که ذهنِ کودک با تمرين و تمرکز طولاني، دست خود را طي ماه هاي متوالي در اختيار اراده ي خود در مي آورد و شما شاهد هستيد چقدر طول مي کشد که دست خود را مستقيماً به دهان خود برساند. همين عمل در دوره ي جنيني، چندین ماه طول کشيد تا نفس انسان قلب و معده و ريه ي خود را ايجاد کرد و در اختيار خود گرفت تا وقتي متولد شد بتواند آن ها را به صورتي تکويني به راحتي تدبير کند. حال وقتي هم که خواب است و هنوز به نور حضرت عزرائيل تعلق او از بدنش کنده نشده، مي تواند بدن را به حسب ضرورت تدبير کند. 

البته اين که يک انسان تمام فکر و ذهن خود را متمرکز کند تا ميله اي را کج کند يا قطاري را که مي توان با يک ترمز متوقف کرد، با تمرکز متوقف کند، خسران بزرگي است چون بايد تمام روح و قلب خود را جهت اين امر به ميدان آورد. انسان مؤمن نمي تواند انرژي اش را صرف اين كارها بكند چون حاضر نيست قلب خود را جهت تمرکز بر اين امور، راضي کند. موجودي كه مي تواند پرده هاي عالم غيب را عقب بزند و با ملائكه ارتباط پيداكند، دلش نمي آيد جادوگر بشود و با اجنه ارتباط پيدا كند، زيرا تا انسان روحش را پايين نياورد با اجنه ارتباط پيدا نمي كند.

🔹 آري اگر روح بر روي چيزي تمرکز کند مي تواند در حدّ توان در آن تصرف نمايد، بدون آن که لازم باشد خود را به حضور در محل خاصی محدود نماید.
دست شما غير از نفس شما است، در دوران کودکي نفس شما سعي کرد آن را در اختيار خود بگيرد. در ابتدا ملاحظه کرديد که نوزاد نمي تواند دست خود را تکان دهد ولي از آن جايي که نفس او نياز دارد دست خود را به کار مي گيرد، تلاش مي کند آن را تکان دهد ولي در اختيار او نيست، نوزاد همچنان با تمرکز و توجه و استمرار سعي مي کند نفس خود را روي دستش متمرکز کند تا بعد از حدود چهار، پنج ماه تازه مي تواند دستش را بالا بياورد. حالا مثلاً وقتي كه مي خواهد آن را به دهان خود نزديک کند، روي گوشش مي گذارد! به همين جهت کودک وقتي قاشق دستش مي گيرد تا غذا بخورد، غذا را در بيني اش مي كند!
◀️اين کارها را که شما در حال حاضر به صورت عادي انجام مي دهيد، دو، سه سال مرتاضي كرده ايد ‼️ تا حالا اين قاشق با يک اراده داخل دهان تان مي آيد و دست شما کاملاً در اختيار اراده ي شما است، ولي در دوران کودکي که كار ديگري نداشته ايد و بيكار بوده ايد، وقت بسيار گذاشته ايد تا اين ابزار را تدبيركنيد و دست و پا را دست و پاي خودتان كنيد و با اراده ي خود آن ها را تدبير نماييد.
در هنگام خواب اين تدبير توسط نفس ناطقه تا حدّي ادامه دارد و از آن جايي که نفس ناطقه چنين توانايي را دارد تا بدون ابزار بر چيزي اِعمال اراده کند - همان طور که بر ابزارهايي مثل دست و پا چنين کاري را انجام مي دهد- هنگام خواب اين استعداد از بين نمي رود و نفس شما تمرکزِ لازم را بر قلب و معده ي شما دارد با اين که به عالم ديگري توحه دارد- چون تعلق او به بدنش هنوز هست- همان طور که با تمرکز روي قطب نما عقربه هاي آن را مي چرخاند. در فيلم «سفر به ماوراء» آن خانم روسي آنقدر تمركز مي كرد كه به جاي چرخاندن عقربه ي قطب نما، خودِ قطب نما را هم مي چرخاند! بالاخره عمرش را روي اين كارها گذاشته بود . عمده آن است که متوجه باشيم مي شود نفس انسان جداي از چيزي باشد و با تمرکز روي آن، اراده ي خود را در آن اِعمال کند و توان تکويني خود را در اختيار گيرد و در امور جزيي که مربوط به اراده ي تشريعي است از آن استفاده نمايد. 
در رابطه با تدبير بدن در هنگام خواب، موضوع از اين قرار است که چون نفس ناطقه يک حقيقت مجرد است و محدود به مکان خاصي نيست، در عين آن که در عالم ديگري قرار دارد، چون تعلق او تماماً نسبت به بدنش از بين نرفته، همان تعلق جهت تدبير بدنش کافي است و لذا جايگاه دو موضوع که روبه روي ما است روشن مي شود يکي اين که قرآن مي فرمايد: در خواب هم مثل مرگ خداوند تماماً نفس ها را مي گيرد و ديگر اين که ما در خواب با نحوه اي از فعاليت حياتي روبه رو هستيم که در مرگ با آن روبه رو نيستيم در حالي که خداوند فرموده در خواب هم مثل مرگ تماماً نفس ها را مي گيرد.
به نظر مي رسد اين که در آخر آيه مي فرمايد: «إنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» به جهت آن است که بتوانيم اين موضوع را درست دريابيم که اگر خداوند نفس ها را در خواب هم تماماً مي گيرد، چگونه فعاليت هاي حياتي آن ها همچنان باقي است، چون با دقت در اين امر معارف ارزشمندي نصيب انسان مي شود.

🔹 يكي از خواص نفس اين است كه مي تواند در هر عالمي حاضر گردد و از دور تصرفاتي در امور داشته باشد. حتماً ملاحظه کرده ايد و يا شنيده ايد که بعضي از بزرگانِ سلوکِ معنوي چگونه در عين اين که در گوشه اي نشسته اند از جاهاي ديگر با خبر هستند و حتي کارهايي را در آن جاها صورت مي دهند. دوستان نزديک به حضرت آيت الله بهاءالديني(ره) مي گفتند که آقا به يکي از رفقا مأموريتي داده بودند، در حين مأموريت عينك آن آقا گم مي شود، تعريف کرده بود در حالي که کار متوقف شده بود و با ناراحتي کنار ساحل قدم مي زدم، ديدم يك عينك روي شن هاي ساحل افتاده است! رفتم آن را برداشتم، ديدم شماره اش شماره ي عينك خودم است. بعد خدمت آقا آمدم و قضيه را تعريف كردم، فرموده بودند ما آن کسي را که مأموريت مي دهيم مواظبت هم مي کنيم. چون نفس انسان اين استعداد را دارد که در عين آن که جسماً در محلي قرار دارد در بقيه مکان ها نيز يک نحوه حضور خاص پيدا کند و اموري را تدبير نمايد. پس مي توان گفت در هنگام مرگ، تدبير بدن توسط نفس از ميان مي رود ولي در خواب چنين نيست، هر چند در هر دو حال نفسِ انسان تماماً گرفته شده باشد.

🔵 صِرف رؤيا، به هر شکلي که باشد حاکي از آن است که ما همواره خودمان با خودمان هستيم و بدونِ بدن، خود را احساس مي كنيم و چيزي جز آن کسي که خود را احساس مي کند نيستيم و اين نکته ي بسيار حساسي است، چون بعضي مواقع به جاي اين که احساسِ خودمان از خودمان را، خودمان بدانيم به دنبال تصوري از خودمان هستيم، در حالي که همان احساسِ خودمان از خودمان، خودمان هستيم، مثل کسی نباشیم که گفت: «رفتيم جنگل، از بس درخت بود، جنگل را نديديم»⁉ در حالي که همان درخت ها جنگل بود، اما او تصوري از جنگل براي خود ساخته بود که مانع مي شد تا جنگلي که روبه رويش بود ببيند. گفت:

از شيشه ي بي مي، ميِ بي شيشه طلب كن 

حق را ز دلِ خالي از انديشه طلب كن 

✅ همين طور که انديشه هايي هست كه نمي گذارد ما با خدا مرتبط شويم، تصوراتي از خود داريم که مانع مي شود خودمان را درست احساس کنيم. بايد تلاش کرد خود را از انديشه هايي که نسبت به خود داريم پاک کنيم تا بتوانيم خود را احساس کنيم. به همين جهت ما سعي مي کنيم اطلاعاتي از خودتان به شما ندهيم بلکه توجه خودتان را به خودتان بيندازيم. ما مي خواهيم شما به خودتان نگاه كنيد، آنچه ديديد، همان خودتان هستيد. به دنبال چيز ديگري نباشيد که از آن طريق خودتان را بيابيد، با خودتان خودتان را احساس کنيد، همين طور که در رابطه با ديدن جنگل همين درختانِ انبوهي که مي بينيد، جنگل است، چرا در ذهنتان از جنگل چيزي ساخته ايد كه نگذارد جنگل را در روبه روي خود ببينيد؟ مثل اين که ماهيان به دنبال دريا باشند در حالي که در دريا زندگي مي کنند. 

💡 يا مثل آن که مرواريد در وسط دريا بگويد: دريا کو؟
همان خيالي که از دريا ساخته و به دنبال آن است که آن را پيدا کند، مانع ديدن دريا است. به قول مولوي: 

چون گهر در بحر گويد بحر کو 

وآن خيال چون صدف ديوار او 

گفتن آن کو، حجابش مي شود 

ابرِ تابِ آفتابش مي شود 

بند چشم اوست هم چشم بدش 

عين رفع سدّ او گشته سدش 

بند گوش او شده هم هوش او 

هوش با حق دار، اي مدهوش او 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 24 اسفند 1396  ] [ 12:03 ق.ظ ] [ آقای علیزاده ]

کانون محبت

استاد معظم آیت الله علی فروغی

🍃کانون محبت

🔸پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به بشریت #حریص است.
«حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» نسبت به شما #حریص است. اگر استاد سر شاگرد خود فریاد می‎کشد، می‎خواهد یک قدم بالا بیاید و الا استاد کینه‎ای با شاگرد ندارد. 

🔹حرص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه بشریت است؛ چون معلم همه بشریت است. حرص دارد که همه عالم را در خودش یعنی در حقیقت وجودش ببلعد تا همه عالم از حقیقت #محمدیه(صلی الله علیه و آله و سلم) بهره ببرند.

🔸تواضع پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
روزی حضرت با تعدادی از اصحاب گرامی‎شان بیرون از شهر مدینه از جایی عبور می‎کردند. حضرت دیدند پیرزنی درون چاه سطل انداخته و به زحمت آب می‎کشد. حضرت رفته و دلو را از دستش گرفتند و خودشان آب کشیده و مشک را پر نمودند. مشک بزرگ بود. حضرت فرمود: «تو نمی‎توانی حمل کنی. خودم حمل می‎کنم» هر چه اصحاب اصرار کردند فرمود: «بار امت را باید پیامبرشان حمل کند» چقدر زیباست؟!

🔹برخی وقتی موقعیت کوچکی پیدا می‎کنند، دوست دارند همه عالم بیایند دربوسی خانه او! اینکه خداوند حضرت را به عظمت می‎ستاید، به خاطر همین #عبودیت محضه است. مشک را به دوش انداختند و آوردند دم در خیمه پیرزن قرار دادند و رفتند. پیرزن بچه‎هایش را صدا زد. گفت: 
این جوانمردی که دارد می‎رود، مشک را آورد. به دنبال حضرت دویدند و دیدند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است! ملاقات کرده و برگشتند گفتند: مادر می‎دانی او کیست؟ گفت نه. گفتند: مدام می‎گفتی آیا می‎شود یک بار پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ببینم؟! او رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. پیرزن شروع کرد در بیابان به دنبال حضرت دویدن، به صورتش می‎زد که عجب بی‎ادبی کردم؟! حضرت برگشت و با #مهر و #محبت پیرزن را برگرداند و فرمود: «وظیفه من بود، ناراحت نباش»

🔸استغفار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای امت
«حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ» او به ما حرص دارد و مهربان است بگونه‎ای که الان هم مهمان او شوی برایت استغفار می‎کند «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً»(نساء،64) 
اگر به در خانه تو بیایند و استغفار کنی، رحمت خداوند نازل می‎شود و خدای تواب و رحیم را می‎یابند.


ادامه مطلب


[ شنبه 25 آذر 1396  ] [ 09:14 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]

خودشناسی 4

 

✅ اصلاً نفس انسان هيچ زماني، نه مي خوابد و نه چُرت مي زند، بلكه همين كه به ظاهر خوابيد و يا شروع كرد به چرت زدن، از توجه به بدن منصرف مي شود و به جايي ديگر و يا عالَمي ديگر توجه مي كند. به همين جهت هم شما بعضاً متوجه شده ايد همين كه به خواب مي رويد، خواب مي بينيد كه مثلاً پايتان از پله كان لغزيد و يك مرتبه از خواب مي پريد، مي بينيد در حال خواب ديدن بوديد. اين حادثه نشان مي دهد همين كه به ظاهر به خواب رفتيد، نفس شما خود را در صحنة ديگر احساس كرد، پس به واقع نخوابيده است، بلكه نظرش به جاي ديگر منصرف شده. 

مرگ هم همين طور است، يعني نفس از بدن منصرف مي شود و در عالَم ديگر حاضر مي گردد. 
در هنگام خواب در عين اين كه خداوند نفس انسان را تمام و كمال گرفته، تدبير بدن توسط نفس از بين نمي رود و به همين جهت ملاحظه مي كنيد كه قلب و يا ساير اعضاء انسان در حال خواب از حركت باز نمي ايستد. ولي در موقع مرگ؛ علاوه بر اين كه خداوند نفس انسان را تمام و كمال مي گيرد، تدبير و توجه نفس به بدن را نيز مي گيرد و به همين جهت ديگر اثري از حيات در بدن ديده نمي شود.

خودشناسی


🔸 ممکن است اين سؤال براي عزيزان مطرح شود که اگر «منِ» انسان مجرد است و محدود به مکان خاصي نيست، چرا انسان خود را در بدنش احساس مي کند؟

✔️ در جواب به اين سؤال بايد عنايت داشته باشيد، وقتي هم كه از بدن تان منصرف مي شويد، خودتان را در جايي حس مي کنيد كه نظرتان به آنجاست، بنابراين با اين که نفسِ انسان مکانمند نيست تا در مکان خاصي باشد ولي به هر جا نظركند خود را در آنجا احساس مي کند و اين بدين معني نيست که نفس در آنجا قرار دارد.
وقتي روشن شد حقيقت انسان بدون بدن، خودش است و بدن در حقيقت انسان دخالت ندارد پس بايد بدانيد اين که حس مي كنيد در بدن تان هستيد به علت آن است که به بدنتان نظر داريد، همين طور که چون به عالم ماده نظر داريد، حس مي كنيد در عالمِ ماده ايد، در حالي که اگر با رياضت هاي شرعي توجه خود را به عالم معنويت و غيب معطوف کنيد، خود را در آن عالم احساس مي کنيد. همين طور که در رياضت هاي معمولي و تمرکزهاي مربوط به آن نوع رياضت، طرف با اين که در اين اطاق است ولي تمام توجه خود را به اطاق کناري مي اندازد و از آنچه آنجا اتفاق مي افتد خبر مي دهد و احساس مي کند در آن لحظه در آن اطاق قرار دارد، همين طور که مرتاض ها از صدها کيلومتر آن طرف تر خبر مي دهند.
اين ها از استعدادهاي نفسِ مجردِ خود در اموري استفاده کرده اند که البته بهترين بهره برداري از نفس نيست. نفس ناطقه استعداد آن را دارد که با عالم ملکوت مرتبط شود ولي بالاخره اگر انسان تمام وجود خود را به اين موضوع سوق داد تا ببيند در چهارصد كيلومتري چه خبر است، از آن طرف هم رياضت هاي مناسبِ اين طلب را انجام داد، خود را در چهارصد کيلومتري محلي مي يابد که اکنون بدن او در آن جا هست و آنچه را در چهارصد كيلومتر آن طرف تر مي گذرد مي بيند. 


🔸پس اين كه خودتان را در تن تان حس مي كنيد، نه به اين جهت است كه شما همين تن هستيد و به اين جهت نفس شما در تن قرار دارد، بلكه به اين جهت است كه توجه تان به تن است. انصراف از تن، باعث مي شود كه به هر جا توجه کنيد، دقيقاً خودتان را همان جا احساس نماييد.

🔘 با توجه به اين مقدمات و مباحثي که إن شاءالله بعداً پيش مي آيد بهتر مي توان متوجه اين نکته شد که اگر كسي توانست خود را از كل عالمِ دنيا بالاتر بياورد، خود را در عالم برزخ حس مي كند. در همين رابطه وجود مقدس پيامبر(ص) مي فرمايند: «الآنَ قيامَتي قائِمٌ» هم اکنون قيامت من قائم است. اين طور نيست که حضرت بعداً به قيامت بروند. اين ما هستيم که توجه خود را به دنيا انداخته ايم و سپس به کمک حضرت عزرائيل(ع) توجه ما از دنيا کنده مي شود و به عالم برزخ و قيامت مي افتد و خود را در آنجا مي يابيم. معرفت نفس دستگاهي است که ما را متوجه اين قاعده مي کند که نفس انسان چون مجرد است و محدود به مکان خاصي نيست، مي تواند هم اکنون خود را در برزخ و قيامت بيابد. دوستاني که مايلند فعاليت فكري و ديني داشته باشند اگر بحث هاي نفس شناسي را خوب كاركنند، تصورات شان نسبت به آموزه هاي ديني درست مي شود و منظور آيات و روايات را بهتر مي فهمند همين طور که منظور حضرت(ص) از «الآن قيامت من قائم است» براي شما روشن شد. 
همين طور که انسان نه مي خوابد و نه چرت مي زند بلکه همين که بدن او خوابيد و نفس از بدن منصرف شد، حرکتش در عالم ديگر شروع مي شود، در مرگ هم همين طور است که چون نفس از بدن منصرف شود، در عالَمي ديگر حاضر مي گردد و از آن جايي که خودش در آن عالم حاضر مي گردد، تمام افکار و خيالات خود را هم با خود مي برد.

 

منبع: کتاب خویشتن پنهان؛ اثر استاد اصغر طاهرزاده


ادامه دارد ...


[ شنبه 25 آذر 1396  ] [ 09:07 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]

خودشناسی ۳

من و تن

✅ پس از اين که روشن شد اعضاء بدن ابزارهايي است در اختيار «منِ» انسان، نبايد نقش اين ابزارها را بيش از آنچه هستند دانست. آيا احساس شما آن است که چشم شما مي بيند يا شما با چشمتان مي بينيد؟

🔹 مي خواهيم بگوييم تمام ادراكات، مثل شنيدن و ديدن و فکر کردن همه مربوط به نفسِ انسان است و از آن جايي که «تن»ِ انسان «ابزار» نفس است، تمام اعضاءِ آن مثل چشم و گوش و مغز، ابزار نفس مي باشند و در واقع «من» با چشمم مي بينم و اين طور نيست كه چشم در اصل رؤيت من نقش داشته باشد. چشم مثل تلسكوپ است؛ كه من به وسيله ي آن ستاره ها را رصد مي کنم، همان طور که تلسکوپ در ديدن ستاره نقش ابزار را دارد، چشم هم در ديدن اشياء همين نقش را داراست .

🔵 وقتي گفته مي شود همه ي ادراكات مخصوص نفس است؛ به اين معنا است که بينايي و شنوايي مخصوص نفس اند منتها انسان در عالم ماده با ابزاري به نام گوش مي شنود و با ابزاري به نام چشم مي بيند ولي در عالم برزخ، ديگر محدود به اين اعضاء نيست چون ذات خودش بينا و شنوا است. ملاحظه كرده ايد كه در هنگام خواب ديدن، در عالم خواب، هم چشم داريد و مي بينيد و هم گوش داريد و مي شنويد در حالي که چشم و گوشِ بدن در رختخواب است و نه چيزي مي بيند و نه چيزي مي شنود.

📌 دقت شود که در روش معرفت نفس - چون قصد ما اين است که با حقايق مأنوس شويم- سعي مي شود موضوعات مطرح شده را به تجربيات خود ارجاع دهيم و به همين جهت بحث را بيشتر با مثال جلو مي بريم.

✍ وقتي چشم کسي خراب شد مي توان چشم سالمي به او پيوند زد و بينايي او را به او بازگرداند، زيرا حقيقت «رؤيت» که مربوط به نفس ناطقه ي اوست از بين نرفته است. خراب شدن چشم مثل آن است که دوربين بشكند؛ با عوض کردن دوربين مي توانيد کار را ادامه دهيد، چون آن کسي كه مي بيند، شماييد. 

⭕️ در مثال هايي که عرض شد ملاحظه کرديد اگر شما در صحنه ي استفاده از چشم و گوش نباشيد، چشم و گوش به خودي خود عمل ديدن و شنيدن را انجام نمي دهند، پس باز بايد از خود بپرسيم، چه كسي در کلاس نبود كه چشم نديد و گوش نشنيد؟ به نظر مي آيد به راحتي مي توان نتيجه گرفت: چشم و گوش «ابزار» نفس ناطقه اند، آن كه درك مي كند، «من» انسان است؛ اگر «من»ِ انسان در صحنه نباشد، اين چشم و گوش به خودي خود درکي ندارند. هر چند مدعي نيستيم که از چشم و گوش كاري نمي آيد، بلکه مي خواهيم بگوييم در عالم محسوسات، نفس انسان به کمک چشم مي بيند و به کمک گوش مي شنود ولي در هر حال همه ي ادراکات مخصوص نفس است.

✅ همچنان که عرض شد معرفت نفس يک معرفت حضوري است و انسان بايد موضوع را در خودش تجربه و احساس کند، اگر بعضاً موضوع از طريق استدلال تبيين مي شود با اين رويکرد است که باز از آن طريق شما را به نفس خود ارجاع دهيم و شما از طريق علم حضوري آن را تجربه کنيد. همچنین وقتی از قرآن براي اثبات بحث شاهدي مي آوريم، 🔅🔅نمي خواهيم بگوييم: «چون قرآن اين موضوع را تأييد کرده شما بپذيريد»🔅🔅 بلکه طرحِ موضوع مي کنيم تا باز شما را به نفس خود ارجاع دهيم. 

🔰 به عنوان مثال؛ قرآن مي فرمايد: «اَللهُ يَتَـوَفَّي الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِـها» خداوند نفس ها را هنگام مرگ تماماً مي گيرد. «توفّي» از نظر لغت به معني گرفتن چيزي است به طور تمام.مي فرمايد نه تنها در مرگ تماماً جان ها و نفس ها را مي گيريم، «وَ الَّتي لَمْ تَمُتْ، في مَنامِها» آن نفسي هم که نمرده در خوابِ او، تماماً او را مي گيريم. نتيجه اين مي شود که در خواب و در مرگ تماماً انسان ها گرفته مي شوند. خودتان هم تجربه كرده ايد که وقتي در حال خوابيدن هستيد و عده اي اطراف شما نشسته اند همين كه خواب تان برد ديگر در ميان آنها نيستيد، بلكه خود را تماماً در جاي ديگر مي يابيد، اين به همين معنا است که خداوند مي فرمايد: در هنگام خواب هم تماماً شما را مي گيرد و لذا اين طور نيست که هنگام خواب احساس کنيد کمي از روح شما در ميان افرادي که اطراف شما هستند حاضر است و مقداري از حواس تان به آن هايي باشد كه پهلويتان نشسته اند بلکه كاملاً در صحنه ي ديگري هستيد. قرآن در آيه ي فوق مي فرمايد: به خودت رجوع كن؛ ببين چگونه خداوند در خواب همه ي تو را مي گيرد و تو خود را كاملاً در جاي ديگري مي يابي. در ادامه آيه مي فرمايد: «فَيُمْسِكُ الَّتـي قَضَي عَلَيْهَـا الْمَوْتُ» آن نفسي كه تقدير شده تا مرگ برايش جاري شود، گرفته مي شود و برنمي گردد. «وَ يُرْسِـلُ الاُخْري اِلي اَجَلٍ مُسَمّيً» ولي آن نفسي که به عنوان خواب گرفته شده براي مدتي معين برمي گردد. در آخر آيه مي فرمايد: اين موضوع براي گروهي که اهل تفکرند نشانه هايي از حقيقت را در بر دارد.

✳️ آيه ي مورد بحث معارف ارزنده اي را به ما مي آموزد ولي ما فقط در حد شاهد در رابطه با اصالت دادن به نفس ناطقه از آن استفاده مي كنيم. زيرا مي فرمايد: خداوند در مرگ، همه ي انسان را مي گيرد، در صورتي كه از بدنِ او چيزي نمي گيرد. پس نتيجه مي گيريم كه همه ي انسان غير از بدن اوست. از اين طريق مي توان برهان آورد که در منظر قرآن حقيقت انسان ربطي به بدن او ندارد. چون در مورد خواب هم مي فرمايد: «اللّهُ يَتَوَفَّي اَلانْفُسَ» خدا هنگام خواب تماماً شما را مي گيرد بدون آن که از بدنتان چيزي کاسته شود، زيرا بدنتان را نگرفته و شما را گرفته، يعني شما غير از بدنتان هستيد. 

در تجربه ي شخصي هم اگر به خودتان رجوع كنيد؛ وقتي مي خوابيد بايد از اراده ي خود آزاد شويد و خود را به دست خدا بدهيد تا او شما را بگيرد و شما به خواب برويد، اگر بخواهيد اراده كنيد تا بخوابيد، همين که اراده مي کنيد، هنوز بيدار هستيد و بيداري خود را ادامه مي دهيد. مگر اين که دراز بکشيد و خود را در اختيار آن سنت الهي بگذاريد که شما را مي گيرد و به خواب مي برد. فردا صبح بيدار مي شويد متوجه مي شويد ديشب دقيقاً وقتي خوابيديد كه از هر اراده اي خالي بوديد و جذب عالم خواب گشتيد، به اين معني که شما را بدون اراده شما مي خوابانند و بر همين اساس خدا مي فرمايد: «اَللّهُ يَتَـوَفَّي الاَنْفُسَ» خدا انسان ها را مي گيرد. نقش ما در همين حدّ است که اراده مي کنيم به رختخواب برويم تا خداوند ما را بگيرد ولي خودمان نمي توانيم از اين عالم به عالم ديگر منتقل شويم. موضوعِ نقش خدا در جذب نفس و خوابيدن ما بحث خوبي است که در جاهاي ديگر نيز قابل استفاده است مثلاً همين طور كه در مواقع خوابيدن تا خودمان اراده داريم نمي خوابيم، در بقيه ي امور هم تا خود را به دست خدا ندهيم و به او توکل نکنيم نتيجه نمي گيريم.


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 22 آذر 1396  ] [ 10:17 ق.ظ ] [ آقای علیزاده ]

فقر وجودی انسان

🔸🔸🔸🔸🔸
「♥️」استـاد معظم حاج شیخ علی فروغی 

🔹انسان باید نسبت به جان خویش شناخت پیدا کرده و دریابد دارایی‌اش چیست؟ 
خداوند در اولین کلامش می‌فرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ*خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ»
 به یاد آور که چارقی از خون به تو پوشانیدم. تو حتي صاحب این چارق هم نبودی!✅

⏹هر چه داري، از وادی ملکوت و از دریای حقیقت می‌آید . باید تمام توجه‌ات به دریای حقیقت باشد تا خود را گم نکرده و آلوده نکنی و دچار پوچی در زندگی نشوی.☑️
   🔹زندگی انسان بايد معنی‌دار باشد🔹
       ▫️توحید ، ولایت و عبودیت ▫️
               معنی زندگی هستند. 
🔸با حرکت در این مسیر زندگی انسان معنا می‌یابد. این سه امر به هم پیوسته است.
▪️ اگر این امور در حیات آدمي پیاده شود، انسان خودش را پیدا می‌کند و می‌بیند چیزی ندارد✅
 فقر محض است و پيوسته جانش را از عالم معنا پر می‌کنند.✔️
🔶خداوند می‌فرماید: ما کاسه‌ها را پر می‌کنیم «وَ كَأْساً دِهاقاً»


🔶🔶🔶🔸🔸🔸


ادامه مطلب


[ سه شنبه 21 آذر 1396  ] [ 12:39 ق.ظ ] [ آقای علیزاده ]

خود شناسی 2

 

✅ شايد برايتان پيش آمده باشد که سر كلاس نشسته ايد و داريد به سخنان استاد گوش مي دهيد و در حال ديدن او هستيد، يك مرتبه مي رويد در عالم «رؤيا و خيال» و در تصوراتي که قبلاً برايتان واقع شده فرو مي رويد، اگر در اين حال استاد سخني بگويد که همه بخندند، شما با شنيدن صداي خنده ي سايرين به خود مي آييد و مي پرسيد چه گفت؟ 

❇️ معلوم است که شما حرف استاد را نشنيده ايد در حالي که از نظر فيزيولوژي شنيدن، مكانيسم شنيدن که عبارت است از انتقال امواج صوت به گوش و ارتعاشات گوش مياني و انتقال تحريکات عصبي به گوش داخلي، انجام شد ولي عمل شنيدن که يکي از ادراکات و مربوط به نفس انسان است انجام نگرفت. چون وقتي به عالم رؤيا رفتيد نفس انسان که بايد به کمک گوش، کلمات استاد را مي شنيد در صحنه نبود.
نشنيدن سخن استاد به جهت اين نبود كه مكانيسم شنيدن انجام نشده بلکه به جهت آن بود که آن كسي كه از اين ابزار استفاده مي كرد در صحنه حاضر نبود. يا وقتي در كلاسِ درس، چشمِ شما به معلم است ولي نفسِ ناطقه ي شما به جايي غير از كلاس و معلم توجه و نظر دارد - در عين اين كه عمل بيناييِ چشم با تطابق عدسي و انعكاس تصويرِ معلم بر روي لكه زرد شبكيه انجام مي گيرد- اگر معلم حرکتي انجام دهد که همه ي حاضران بخندند، تازه شما به خود مي آييد و از بقيه مي پرسيد: «معلم چه كرد؟!» چون نفس شما به آن صحنه نظر نداشت و به عبارت دقيق تر در جاي ديگري حاضر بود، اين چشم با اين كه به سوي معلم بود، ولي نديد. يعني در واقع «منِ» انسان است كه با چشم مي بيند، نه اين كه «چشم» به خوديِ خود بيننده باشد. به علت آن که بينايي مربوط به نفس ناطقه ی انسان است.

🔹هرچند منظر اصلی این نکته در مطالب قبل بیان شد، اما مطالب زیر را با دقت بخوانید:

⭕️ از خودتان بپرسيد؛
آن كسي كه خواب ديد در خيابان است و بعد پريد داخل پياده رو و سپس بيدار شد و خود را در رختخواب يافت، چه کسي بود؟ وقتی از خواب بيدار مي شويد، چه احساسي داريد؟ آيا احساس تان جز اين است كه: خواب ديديد خودتان در خيابان بوديد و براي همين هم ترسيديد؟ در حال حاضر چه احساسي نسبت به خود داريد؟ آيا همين احساسي که در حال حاضر از خودتان داريد همين احساس را نسبت به خودتان در خيابان موقعي که خواب مي ديديد، نداشتيد؟ 

📌توجه داشته باشيد با ذهنياتي که به خودتان تحميل کرده ايد موضوع را در حجاب نبريد.

⭕️ درست به خودتان توجه کنيد که در حال حاضر چه احساسي نسبت به خود داريد؟ احساس تان جز اين است كه در حال حاضر در مکاني که قرار گرفته ايد، هستيد و هيچ دليلي نداريد که اين احساس را نميکنيد؟ 

🔹 مثلاً وقتي سر کلاس هستيد کاملاً احساس مي کنيد خودتان سر کلاس هستيد و وقتي که از کلاس بيرون رفتيد به رفيق تان مي گوييد: خودم سر كلاس بودم، خودم به سخنان معلم گوش دادم و سپس خودم بيرون آمدم، هنگام خواب ديدن هم همين طور است. فردا صبح كه براي رفيق تان از خوابِ ديشب تعريف مي كنيد، چه مي گوييد و فعلاً چه احساسي نسبت به هنگامي که خواب مي ديديد در خيابان هستيد، از خودتان داريد؟ مي گوييد: خواب ديدم كه خودم در خيابان بودم. آيا جز اين است كه مي گوييد: خواب ديدم كه نزديک بود ماشين به من بزند؟ و درست همان احساسي را که وقتي در سر کلاس بوديد، نسبت به خودتان داشتيد، همان احساس را وقتي که در خواب در خيابان بوديد، نسبت به خودتان داريد و اين مي رساند که واقعاً خودتان همان هستيد که در خواب در خيابان بود، بدون آن که بدن گوشتي تان همراهتان باشد.

🔹 ادامه دارد...

 

برگرفته از کتاب خویشتن پنهان، اثر استاد اصغر طاهرزاده، با تغییر


ادامه مطلب


[ یک شنبه 19 آذر 1396  ] [ 01:39 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]

خود شناسی ۱

من و تن

🔺 انسان يك «تن» دارد و يك «من». كه حقيقت او همان «من يا نفس» اوست و همه ادراكات، مخصوص و مربوط به "من" است.
يعني انسان بدون هيچ برهان و استدلال، خود را حس مي كند و دست و پايش را عين خود نمي داند، بخصوص اين مسأله در خواب روشن تر و محسوس تر است. چرا كه ما در خواب در هنگامي كه بدنمان در رختخواب است، خود را در همان جايي كه خواب مي بينيم مي يابيم و نه در رختخواب. مثلاً خواب مي بينيم كه در باغي هستيم و واقعاً هم خودمان هستيم كه در باغيم و حس نمي كنيم خودمان همان گوشت و استخوان ها هستيم كه در رختخواب است. يا وقتي كه خواب مي بينيم در خيابان هستيم و ماشيني مي خواهد ما را زير بگيرد، خود را در وسط خيابان حس مي كنيم. 

💡به جهت اين كه حقيقت انسان همان نفس اوست، وقتي عضوي از بدن او كم شد، احساس نمي كند «مَنِ» او كم شده است، چرا كه تن انسان در حقيقت او دخالت ندارد، و با كم و زياد شدن تن انسان، حقيقت انسان تغيير نمي كند، بلكه «تن» ابزار نفس است.

◀️ و اين كه گفته مي شود همة ادراكات، مخصوص نفس است؛ يعني نفس انسان شنواست، منتها در عالم ماده به وسيله گوش مي شنود و نفس انسان بيناست، منتها در عالم ماده به وسيله چشم مي بيند. ملاحظه كرده ايد كه در هنگام خواب ديدن، چشم داريد و حتي چيزهايي را مي بينيد كه بعداً در عالم بيداري خواهيد ديد.


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1396  ] [ 07:07 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]

لزوم خودشناسی

 

🔅 شما توي زندگي تون مي خواهيد چه کارمثبتي انجام دهيد

✅ اگر بخواهيد خودتون را بسازيد، بايد اول خودتون رو بشناسيد همچنين اگر بخواهيد در هر زمينه اي يک انسان موفق باشيد بايد استعدادها و توانايي هاي خودتون رو بدونيد تا بتونيد مطابق آن برنامه ريزي کنيد.

❇️ موتور حرکت انسان خودشناسي است. اگر انسان خودشو نشناسه، هيچ حرکتي براي رسيدن به کمال و سعادت خودش انجام نمي ده. علي(ع) فرموده: اگر انسان بتونه خودش رو بشناسه به سعادت و پيروزي بزرگي نايل شده.

انسان اسير خيلي چيزها است و تا آزاد نشه ارزش انساني خودشو بدست نمي آره، يعني انسان شدن انسان در گرو خودشناسي است. علي(ع) فرموده: عارف حقيقي کسي است که خود را بشناسد و از هر چه مايه اسارت و ازالت است آزاد کند.

 

✅ باید یک نگاه درست به خود داشته باشیم که هم دنیا و هم آخرت خود را بسازیم.

👈 بشر شناخت درستی از خود ندارد و فقط از زمان تولد تا مرگ را در نظر دارد و به همین خاطر با آمدن آسایش بسیار، آرامش بشر کمتر می شود. هیچ ضرر و زیانی بیشتر از این نیست که خود را نشناسیم.

🔵 درباره ی خودشناسی، اگر کسی نتواند خود را بشناسد افکار او افکار درستی نخواهد بود و نمی تواند انتخابات و ارتباطات درستی داشته باشد و هر آنچه که در مورد خود فکر می کند و می خواهد می بیند که آنچه می خواسته نشده چون افکار و شناخت او درست نیست. بنابراین اگر کسی می خواهد خود را خوشبخت کند باید اطلاعات دقیق از ساختار وجود خود و توانایی و قوای خود و نحوه ی استفاده از آنها را داشته باشد.

 

 

🔺چرا باید خودمان را بشناسیم؟

◀️ به راستي ما براي كدام #انسان برنامه ريزي مي كنيم؟! آيا تعريفي كه از انسان براي خود كرده ايم، با همه ي واقعيت انسان تطبيق دارد؟! آيا ممكن است ابعاداي از آن را ناديده گرفته باشيم و در نتيجه انسان را ناقص تعريف كنيم و براي بعضي از ابعاد انسان ها برنامه ريزي نکنيم و به همان اندازه در نظام تعليم و تربيت در جامعه دچار بحران شويم؟! 
بايد از خود بپرسيم تعريفي كه ما از انسان داريم مطابق با كدام يك از تعاريف انسان شناسيِ موجود در دنيا است، مطابق با انساني است که مکتب ليبراليسم معرفي مي کند و يا مطابق با انساني است که مکتب ماركسيسم معرفي مي نمايد و يا انسان مورد نظر ما انساني است كه روانشناسي مي شناسد و يا انسان آيين هايي مثل بودا است. راه کاري که معلوم مي کند انسان مورد نظر ما در تعليم و تربيت و اقتصاد و... انساني است كه مكتب اسلام معرفي مي نمايد چيست؟؟

 

🔺 چرا جوانان ما در این نظام تربیتی دچار دوگانگی و بحران شخصیت میشوند؟

ما در زندگی قبل از هر اقدامي بايد متوجه باشيم براي كدام انسان برنامه ريزي مي کنيم و با دقت کامل متوجه انساني باشيم که اسلام مدّ نظر دارد وگرنه ممكن است ناخواسته براي انسانِ اشتباه برنامه ريزي كنيم ولي رفتار و اخلاق مناسب با انسان حقیقی را از او انتظار داشته باشيم و اين موجب سرگرداني جواناني مي شود كه در جست و جوی حقیقت هستند. از اين جهت مي توان گفت دوگانگي بين نظر و عمل معضل نظام تربيتي ما در اين دوران است و همه ي آشوب هاي فکري در اين دوگانگي نهفته است. شرط يگانگي در جامعه آن است که با زباني با يکديگر سخن بگوييم که از جان ما ريشه گرفته باشد و اين تنها با شناخت صحيح نسبت به گوهر انساني ميسر است.

علیزاده.س


ادامه مطلب


[ دوشنبه 13 آذر 1396  ] [ 12:04 ق.ظ ] [ آقای علیزاده ]

شرح بیداری دل قسمت اول


🍃شرح بیداری دل
قسمت_اول

🔽می توان از ایام محرم و صفر بهترین بهره ها را در مسیر حرکت به سوی توحید برد، عزاداری و گریه های ما می تواند عاملی برای عرض نیاز به درگاه ملکوتی اهل بیت(علیهم السلام) باشد که ما محتاج آنان هستیم و آنان بی نیاز از ما
کسانی که استغراق تام در توحید دارند خودشان غنی هستند و مُغنی اند.

🔹ایشان به ما نیاز ندارند ما محتاجیم که از آسمان وجود آنان بر ما ببارد. همه گریه های اهل بیت(علیهم السلام) از روی محبت برای اهل توحید بلکه برای تمام عالم بشریت بوده است پس ما باید از این ایام محرم و صفر استفاده کنیم تا ایشان نیم نگاهی به ما کنند.
«اللَّهُمَ وَ الْحَظْنِي بِلَحْظَةٍ مِنْ لَحَظَاتِكَ تَنَوَّرْ بِهَا قَلْبِي‏ بِمَعْرِفَتِكَ خَاصَّةً وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكَ‏»
(بحارالأنوار، ج‏91، ص 96)

🌾صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید 
خوبان در این معامله تقصیر می کنند🌾

🔸لحظه ای از لحظات و نگاهی از نگاه های ایشان سازنده است و دل را آباد می کند، وقتی دل آباد شد، ظاهر، باطن، دنیا و آخرت انسان نیز آباد می شود، اما اگر دل خراب باشد هر چه دنیا را هم بسازی، خرابه ای بیش نیست! لذا ظهور امام عصر(علیه السلام)  هم عالم و هم آدم را می سازد:
«وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَكَ، وَ أَحْيِ‏ بِهِ‏ عِبَادَكَ»(البلد الأمين و الدرع الحصين، ص 83)

🔹تا انسان زنده نشود، کاخ و کوخ ساختن فایده ای ندارد. به قول مرحوم الهی قمشه ای:

🌾خندیم ما دیوانگان بر قصر و کاخ ِ خاکیان   
آن سان که می خندد فلک بر آشیان چلچله🌾

🔸پرستو، با سختی های فراوان و نشاطی غیر قابل توصیف تلاش می کند تا خاک و آبی پیدا کرده، گلی ساخته و از آن لانه ای بسازد. خانه گِلی پرستو کجا و مُلک عظیم لایتناهی عالم آخرت که خدای متعال به زنده دلان عنایت می کند، کجا؟!

🔹آدم خاکی نیز مثل چلچله از خاک و آب خانه می سازد، اما تا زمانی که انسان زنده نباشد همه عالم خرابه است، آبادی این عالم به آبادی دل است. اصلا داستان خلقت، داستان دل آدمی است! دل را برداریم خلقت معنایی نخواهد داشت. به قول علامه طباطبایی(ره):

🌾چه دارد جهان جز دل و مهر یار 
مگر توده هایی ز پندارها🌾

🔸عالم دو چیز دارد: دل و مهر یار! 
اگر این دو را از میان برداریم، عالم پنداری بیش نیست!
دل و مهر یار در محرم به اوج می رسد، محرم کار دل است و با دل سر و کار دارد.

🌾مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد🌾

قانون عالم، قانون جاذبه و کشش هاست.

🔹همان گونه که در باغ و باغچه می توان هم گل و هم خار کاشت، در دل نیز می توان گل یا خار کاشت، اما خار کاشتن چه فایده و حاصلی دارد؟ در دل باید گل کاشت!

🔸این که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)  فرمودند: 
«الدُّنیَا مَزرِعَۀُ الآخِرَۀِ» دنیا کشت زار آخرت است، آیا مراد از این بیان، باغ و کشتزارهای عالم خاکی است؟ معلوم است که مراد حضرت این نبوده است! بلکه مزرعه خدا، دل های آدمیان است! ببین چه به دلت راه می دهی؟ کدام حرف در دلت بزرگ است؟ آیا حرف خودت یا حرف فلان آقا بزرگ است، یا حرف خدا؟

🔼«کَلِمَۀُ اللهِ هِیَ العُلیَاء» بالاترین کلمه حرف خداست، اگر حرف خدا به دل وارد شد، «هِیَ العُلیَاء» دل بالا می رود، آن قدر بالا که همه جا را فتح می کند و انسان فاتح و فَتّاح می شود، وقتی دل فاتح شد در عالم بیرون هم می توان همه چیز را فتح کرد، این دل است که عالم را فتح می کند. فتح دل یعنی اینکه دل را به دست خدا بدهی.
در این دل می توان کلام خدا را کاشت، می توان مهر کاشت...

استاد معظم حاج شیخ علی فروغی


اللهم عجل لولیک الفرج


[ جمعه 19 آبان 1396  ] [ 11:12 ب.ظ ] [ آقای علیزاده ]